
xa0 ” دخترک ” پنهان کن خویش را در دانشگاه هزاران خواستگار داری ولی تنها خواستگار یک شبند ………………………………………. در خیابان هزار راننده شخصی داری اما مقصد همه خالیست و بس … ………………………………………. کمی که فکر کنی لرزه به تنت میشینه! “دخترک ” اینجا چشم ها بیشتر از معده ها گرسنه اند سیراب شدن چشم ها باطلی باطل است ………………………………………. xa0 دختر عادت ندارد درد دلش را، به همه بگوید! پس خاکش میکند زیر چهره ی خنداند… تا همه فکر کنند نه دردی دارد و نه قلبی♥♥♥! ………………………………………. جسارت میخواهد نزدیک شدن به افکار دختری که شب ...
ادامه مطلب
معبودا چرا زندگی این گونه است ؟ چرا همیشه آرزوی چیز هایی را داریم که هیچ گاه به دستشان نخواهیم آورد ؟ چرا همیشه کسی را میخواهیم که ما را نمیخواهد ؟ چرا همیشه انتظار وصال کسی را داریم که انتظار وصال دیگری را دارد ؟ xa0چرا همیشه دستانی را میخواهیم که دست دیگری را در دست دارد ؟ چرا همیشه چشمانی را میخواهیم که به دیگری زل زده است ؟ چرا همیشه نگاهی را میخواهیم که انتظار نگاه دیگری را دارد ؟xa0 چرا همیشه قلبی را میخواهیم که دیگری در آن جای دارد ؟ چرا همیشه لبانی را میخواهیم که لبان دیگری را می بوسد ؟...
ادامه مطلب
خدایا !خدایا چگونه تو را بخوانم درحالی که من، من هستم(با این همه گناه ومعصیت)و چگونه از رحمت تو نا امید شوم درحالی که تو، تو هستی(با آن همه لطف ورحمت)خدایا تو آنچنانی که من می خواهممرا نیز چنان کن که تومی خواهی xa0...
ادامه مطلب